چرا جذب افراد سمی میشویم؟
5 خرداد · · خواندن 4 دقیقه بعضی آدمها از همان اول هم نشانههای خطر را دارند،اما چیزی درون ما هست که آن هشدارها را نادیده میگیرد.نه چون سادهایم، نه چون عقل نداریم؛ بلکه چون گاهی زخمهای قدیمی، «آشنایی» را بهجای «امنیت» انتخاب میکنند.
اگر بارها دلت جای اشتباه گیر کرده، شاید وقتش رسیده فقط طرف مقابل را بررسی نکنی؛ بلکه الگوی درونیِ انتخاب را هم ببینی.
چرا جذب افراد آسیبزننده میشویم؟
1) آشنا بودن، شبیه امن بودن حس میشود
اگر کسی در کودکی یا نوجوانی عشق را همراه با اضطراب، بیثباتی، کنترل، فاصله عاطفی یا تأیید مشروط تجربه کرده باشد، ممکن است در بزرگسالی هم به رابطههایی کشیده شود که همان فضا را بازتولید میکنند.
مغز همیشه دنبال چیز سالم نمیگردد؛ گاهی دنبال چیزی میگردد که قبلاً بلد بوده تحملش کند. به همین دلیل است که بعضی افراد از رابطه آرام، محترمانه و باثبات احساس صمیمیت نمیگیرند، بلکه احساس بیحسی یا حتی بیکشش بودن میکنند.
2) تلاش برای حل یک زخم قدیمی
گاهی ما ناخودآگاه وارد رابطهای میشویم که شبیه زخم حلنشده قبلی است، با این امید پنهان که این بار پایانش فرق کند.
- کسی که در کودکی دیده نشده، جذب فردی میشود که سخت توجه میدهد.
- کسی که مدام تأیید نگرفته، جذب فردی میشود که محبت را قطرهچکانی میدهد.
- کسی که رها شده، به کسی دل میبندد که همیشه نیمهحاضر است.
در عمق روان، نوعی بازآفرینی درد برای گرفتن پایانی متفاوت اتفاق میافتد.
3) عزتنفس پایین، آستانه تحمل آسیب را بالا میبرد
وقتی کسی در درون خودش احساس بیارزشی، ناکافی بودن یا دوستداشتنی نبودن دارد، ممکن است چیزهایی را در رابطه تحمل کند که در حالت سالم هرگز تحمل نمیکرد.
در چنین وضعی، فرد بهجای اینکه بپرسد «آیا این رابطه برای من سالم است؟» بیشتر میپرسد «چطور کاری کنم که او من را ترک نکند؟»
آشنایی با امنیت فرق دارد
هر چیزی که برای تو آشناست، الزاماً برای تو امن نیست.
خیلی وقتها ما چیزی را عشق مینامیم که در واقع برای سیستم عصبی ما فقط آشناست:
- بیثباتی
- نوسان
- سرد و گرم شدن
- دیر جواب دادن
- بازی دادن
- محبت مشروط
- نیاز به اثبات دائمی خود
انسان میتواند به شکلی خطرناک به رنج آشنا، بیشتر از آرامش ناآشنا اعتماد کند. به همین دلیل، گاهی یک آدم محترم و سالم کمهیجان به نظر میرسد، در حالی که یک آدم مبهم و غیرقابلپیشبینی جذاب احساس میشود.
نشانههای اینکه وارد یک الگوی تکراری شدهای
- بارها جذب آدمهایی میشوی که از نظر عاطفی در دسترس نیستند.
- رابطه برایت از همان ابتدا با اضطراب، ابهام و تعقیب شروع میشود.
- احترام و آرامش برایت کافی نیست و ناخودآگاه دنبال شدت و آشوب میگردی.
- نشانههای هشدار را میبینی، اما برایشان توجیه میسازی.
- در رابطه، بیش از آنکه خودت باشی، در حال جلب تأیید هستی.
- بعد از هر شکست، دوباره نسخهای مشابه از همان آدم را انتخاب میکنی.
- بیشتر جذب کسانی میشوی که باید نجاتشان بدهی یا درستشان کنی.
ریشههای روانی این جذب شدن
1) دلبستگی ناایمن
کسانی که سبک دلبستگی اضطرابی یا آشفته دارند، بیشتر ممکن است جذب رابطههای ناپایدار شوند؛ چون برای آنها عشق اغلب با ترس از رها شدن، نیاز به اطمینانگیری مداوم و حساسیت شدید به فاصله عاطفی گره خورده است.
2) طرحوارههای قدیمی
الگوهای ذهنی عمیقی مثل رهاشدگی، محرومیت هیجانی، نقص و شرم، اطاعت و تأییدطلبی میتوانند تعیین کنند که فرد چه کسی را جذاب یا حتی سرنوشت تلقی کند.
3) اعتیاد به شدت عاطفی
گاهی فرد به آرامش عادت ندارد. رابطهای که بالا و پایین، قهر و آشتی، ترس و وصال و نوسان هیجانی دارد، برایش زندهتر احساس میشود؛ نه چون بهتر است، بلکه چون شدیدتر است.
4) ناتوانی در تحمل تنهایی
بعضی افراد نه بهخاطر کیفیت رابطه، بلکه از ترس خلأ و تنهایی وارد رابطه میشوند و در آن میمانند. در این حالت، معیار انتخاب پایین میآید و فقط بودن یک نفر مهم میشود، نه درست بودن آن نفر.
چگونه این چرخه را بشکنیم؟
- هیجان را معیار سلامت ندان: هر کشش شدیدی، نشانه عشق نیست. گاهی فقط فعال شدن یک زخم است.
- الگوی انتخابهای قبلیات را بنویس: بررسی کن چه چیزی در آن آدمها برایت جذاب بوده و چه هشدارهایی را نادیده گرفتهای.
- به نشانههای آرامش بیاعتماد نباش: گاهی روان تو هنوز امنیت را بلد نیست.
- مرزهای رابطه را زودتر بشناس: کسی که مرزها را نادیده میگیرد، با عشق تو اصلاح نمیشود.
- روی عزتنفس کار کن: رهایی از این چرخه فقط با شناخت دیگران اتفاق نمیافتد؛ با بازسازی رابطه تو با خودت اتفاق میافتد.
چه زمانی کمک حرفهای لازم است؟
اگر بارها وارد رابطههای مشابه میشوی، با وجود آگاهی باز هم جذب الگوی یکسان میشوی، ترک رابطه ناسالم برایت بسیار سخت است یا تنهایی برایت غیرقابلتحمل شده، بهتر است با یک روانشناس صحبت کنی.
جمعبندی
همیشه پای آدم اشتباه در میان نیست؛ گاهی پای الگوی آشنای درونی در میان است. ما جذب بعضی آدمها میشویم نه چون مناسباند، بلکه چون بخشی زخمی درون ما با آنها احساس آشنایی میکند.
بلوغ عاطفی از جایی شروع میشود که فقط نپرسیم «چرا او اینطوری بود؟» بلکه جرئت کنیم بپرسیم: چرا من دوباره به چیزی شبیه همین جذب شدم؟